بدن در محاصره‌ی مراقبت

تأملی بر زیست بیماری در جهان معاصر

خوانشی فلسفی از نمایشگاه عکس مبتلا به (سارا کریمان)

مقدمه
در جهان معاصر، دارو دیگر صرفاً وسیله‌ای برای درمان بیماری نیست، بلکه به یکی از عناصر جدایی‌ناپذیر تجربه زیسته انسان تبدیل شده است. از آغاز زندگی تا سال‌های پایانی آن، بدن در شبکه‌ای از مراقبت، تشخیص، پیشگیری و درمان قرار دارد؛ شبکه‌ای که حضور آن بیش از هر چیز در مصرف روزمره دارو آشکار می‌شود. قرص‌ها، آمپول‌ها، سرم‌ها و نسخه‌های پزشکی امروز بخشی از ریتم عادی زندگی‌اند و در کنار ساده‌ترین کنش‌های روزانه، مانند خوردن، کار کردن یا استراحت، حضور دارند. از این رو، دارو به یکی از واسطه‌های اصلی رابطه انسان با بدن، سلامت و استمرار حیات بدل شده است.
مجموعه حاضر از تجربه زیسته هنرمندی شکل گرفته که بیماری را نه به عنوان رخدادی موقت، بلکه به منزله بخشی از زندگی روزمره خود تجربه کرده است. به همین دلیل، تصاویر از محدوده بازنمایی یک وضعیت پزشکی فراتر می‌روند و کیفیتی از زیستن را آشکار می‌کنند که در آن درمان در تار و پود زندگی تنیده شده است. دارو در این عکس‌ها در کنار غذا، اشیای شخصی و فضاهای عادی زندگی ظاهر می‌شود؛ گویی مرز میان امر درمانی و امر روزمره به تدریج از میان رفته و مراقبت پزشکی به بخشی از تجربه عادی بودن در جهان تبدیل شده است. این مجموعه را می‌توان از منظرهای گوناگونِ فلسفی خواند. از یک سو، مفاهیمی چون «زیست‌قدرت» و «دید سراسربین» نشان می‌دهند که چگونه بدن در جهان مدرن به موضوع دائمی مراقبت و مدیریت بدل شده است؛ از سوی دیگر، پدیدارشناسیِ مرلوپونتی (فیلسوف پدیدارشناس) امکان فهم بیماری را نه صرفاً به عنوان یک اختلال جسمانی، بلکه به مثابه تجربه‌ای زیسته فراهم می‌آورد که شیوه حضور انسان در جهان را دگرگون می‌کند. در چنین خوانشی، دارو دیگر تنها یک فرآورده پزشکی نیست، بلکه به بخشی از تجربه بدن و یکی از عناصر سازنده زیست روزمره انسان تبدیل می‌شود. در نهایت، این تصاویر مخاطب را با پرسشی بنیادین روبه‌رو می‌کنند: آیا در روزگار ما، مصرف دارو به یکی از فراگیرترین تجربه‌های مشترک انسان‌ها تبدیل نشده است؟ تجربه‌ای که فارغ از مرزهای جغرافیایی، زبان و فرهنگ، بدن‌های بی‌شماری را در شبکه‌ای مشترک از مراقبت، آسیب‌پذیری، امید و بقا به هم پیوند می‌دهد. از این منظر، موضوع اصلی این مجموعه نه صرفاً بیماری، بلکه تأملی درباره وضعیت انسان معاصر است؛ انسانی که حیات خود را در نسبت با بدن، درمان و فناوری‌های زیستی بازتعریف می‌کند.

بدن در محاصره‌ی مراقبت: زیست‌قدرت و دارو به مثابه فناوری حیات
میشل فوکو (فیلسوف و جامعه شناس) قدرت را در قالب فرمان، قانون یا اقتدار یک حاکم نمی‌بیند، بلکه در شبکه‌ای از مناسبات اجتماعی، دانش‌ها و نهادهایی جست‌وجو می‌کند که شیوه‌های زیستن را سامان می‌دهند. از نظر او، ویژگی اصلی جهان مدرن آن است که قدرت بیش از آنکه بر مرگ متمرکز باشد، بر مدیریت زندگی تمرکز یافته است. سلامت، بهداشت، تغذیه، امید به زندگی و کنترل بیماری به موضوعاتی سیاسی تبدیل شده‌اند و بدن انسان در مرکز این فرایند قرار گرفته است. فوکو این شیوه اعمال قدرت را «زیست‌قدرت» (Biopower) می‌نامد؛ شکلی از قدرت که از طریق مراقبت، پیشگیری و سامان‌دهی حیات عمل می‌کند، نه صرفاً از راه اجبار و مجازات.
این نگاه، امکان خوانشی متفاوت از مجموعه حاضر را فراهم می‌آورد. در این تصاویر، دارو حضوری استثنایی یا محدود به فضای بیمارستان ندارد، بلکه در متن زندگی روزمره ظاهر می‌شود؛ در کنار مواد غذایی، اشیای شخصی و فضاهای معمول خانه. همین جابه‌جایی، یکی از مهم‌ترین دگرگونی‌های جهان معاصر را آشکار می‌کند: درمان دیگر رخدادی موقتی نیست، بلکه به بخشی از ریتم عادی زندگی تبدیل شده است. در چنین وضعیتی، دارو یکی از ابزارهایی است که از خلال آن بدن به طور مستمر مراقبت، تنظیم و بازتولید می‌شود. فوکو بارها تأکید می‌کند که قدرت مدرن صرفاً ماهیتی سرکوبگر ندارد؛ بلکه هم‌زمان تولیدکننده و امکان‌بخش نیز هست. همین دوگانگی در مواجهه با دارو نیز دیده می‌شود. دارو وابستگی بدن به نظام درمان را یادآوری می‌کند، اما در همان حال امکان ادامه زندگی، حفظ توانایی‌های جسمی و گسترش افق زیستن را فراهم می‌آورد. از این منظر، اشیای درمانی موجود در تصاویر؛ قرص، سرنگ، سرم یا بسته‌های دارویی صرفاً نشانه‌های بیماری نیستند؛ آن‌ها نشانه‌های تداوم حیات نیز هستند. آثار نمایشگاه این وضعیت دوگانه را بدون داوری اخلاقی پیش روی مخاطب قرار می‌دهند و نشان می‌دهند که مراقبت و وابستگی، در تجربه انسان معاصر، اغلب از یکدیگر جدایی‌ناپذیرند.

در کنار مفهوم زیست‌قدرت، می‌توان این تصاویر را از منظر ایده «دید سراسربین» (Panopticon) جرمی بنتام (فیلسوف و حقوق‌دان) نیز خواند؛ مفهومی که فوکو آن را به یکی از مهم‌ترین استعاره‌های جامعه مدرن تبدیل کرد. در الگوی سراسربین، نظارت دیگر تنها به حضور مستقیم ناظر وابسته نیست؛ فرد به تدریج قواعد مراقبت را درونی می‌کند و خود به مراقب بدن خویش تبدیل می‌شود. مصرف منظم دارو، اندازه‌گیری مداوم قند خون، ثبت نتایج آزمایش‌ها یا پایبندی به برنامه‌های درمانی، نمونه‌هایی از همین سازوکارند. آنچه در این مجموعه دیده می‌شود، نمایش بدن‌هایی است که زندگی روزمره خود را بر اساس منطق مراقبت سازمان داده‌اند و در اینجا نظارت، به بخشی از تجربه روزانه زیستن بدل شده است.
با وجود این، جایگاهِ هنرمند باعث می‌شود آثار از یک تحلیل صرفاً اجتماعی فراتر روند. این تصاویر حاصل مشاهده‌ای بیرونی از نظام پزشکی نیستند، بلکه از دل تجربه‌ی زیستِ فردی شکل گرفته‌اند، که خود بدنش موضوع این مراقبت‌ها بوده است. از همین رو، عکس‌ها تنها از عملکرد زیست‌قدرت سخن نمی‌گویند؛ بلکه احساس زیستن درون این شبکه را نیز آشکار می‌کنند. بدن در این مجموعه، هم موضوع دانش پزشکی است و هم حامل خاطره، تجربه و زیست فردی. این جابه‌جایی، مخاطب را از تحلیل ساختارهای اجتماعی به پرسشی عمیق‌تر هدایت می‌کند: هنگامی که دارو به بخشی از زندگی روزمره تبدیل می‌شود، تجربه انسان از بدن خود چگونه دگرگون می‌شود؟ پاسخ به این پرسش را می‌توان در پرتو پدیدارشناسی مرلوپونتی و مفهوم «بدن زیسته» جست‌وجو کرد.

بدن دارویی و تجربه زیسته بیماری: خوانشی پدیدارشناسانه بر اساس اندیشه مرلوپونتی
اگر فوکو نشان می‌دهد که چگونه بدن در شبکه‌ای از دانش، قدرت و مراقبت سازمان می‌یابد، پدیدارشناسی مرلوپونتی توجه را به تجربه‌ای معطوف می‌کند که انسان از درون بدن خود زندگی می‌کند. از نظر او، بدن افقی است که جهان از خلال آن برای انسان معنا پیدا می‌کند. انسان جهان را پیش از آنکه درباره آن بیندیشد، با بدن خود تجربه می‌کند و به همین دلیل، هر دگرگونی در وضعیت بدن، شیوه حضور او در جهان را نیز تغییر می‌دهد. همان‌گونه که در مقاله «رابطه نفس و بدن از منظر دکارت و مرلوپونتی» نیز تأکید شده است، بدن زیسته را نمی‌توان به کالبدی فیزیکی فروکاست؛ بدن، جایگاه ادراک، احساس و تجربه است و انسان همواره به صورت «فاعل متجسم» در جهان حضور دارد (رامین، شفیعی و حسینی‌امین، ۱۳۹۷).
این تمایز، کلید فهم مجموعه حاضر است. تصاویر نمایشگاه در نگاه نخست انباشته از نشانه‌های پزشکی‌اند؛ قرص، سرنگ، بسته‌های دارویی و آثار درمان. با این حال، آنچه پیش روی مخاطب قرار می‌گیرد مستندسازی یک بیماری یا ثبت یک پرونده بالینی نیست. عکس‌ها کیفیتی از زیستن را آشکار می‌کنند که در آن بیماری به بخشی از ادراک روزمره جهان تبدیل شده است. هنرمند نمی‌کوشد بیماری را توضیح دهد، بلکه تجربه زندگی با آن را به تصویر می‌کشد؛ تجربه‌ای که در آن مرز میان مراقبت، تغذیه، استراحت و درمان به تدریج از میان می‌رود و همه این عناصر در ساختار واحدی از زندگی روزمره ادغام می‌شوند.
مرلوپونتی معتقد است که در وضعیت سلامت، بدن معمولاً در سکوت عمل می‌کند؛ انسان بدون آنکه آگاهانه متوجه بدن خود باشد، حرکت می‌کند، می‌بیند، لمس می‌کند و با جهان ارتباط برقرار می‌سازد. بیماری این سکوت را برهم می‌زند. بدن از پس‌زمینه تجربه خارج می‌شود و به مرکز آگاهی بدل می‌گردد. از این پس، زمان با ساعت مصرف دارو، فضا با امکان دسترسی به درمان و فعالیت‌های روزمره با وضعیت بدن معنا پیدا می‌کنند. این تغییر را می‌توان در بسیاری از تصاویر نمایشگاه مشاهده کرد؛ جایی که دارو در کنار مواد غذایی، وسایل شخصی یا اشیای معمول خانه قرار گرفته است. این هم‌نشینی‌ها نشان می‌دهند که درمان دیگر رویدادی استثنایی نیست، بلکه در بافت زندگی روزمره جذب شده و بخشی از شیوه بودن فرد در جهان را شکل داده است.

در این آثار، دارو نیز معنایی فراتر از یک ماده درمانی پیدا می‌کند. اگر در خوانش فوکویی، دارو یکی از فناوری‌های زیست‌قدرت بود، در رویکرد پدیدارشناسانه به بخشی از تجربه بدن تبدیل می‌شود. برای بسیاری از بیماران، دارو صرفاً چیزی نیست که مصرف شود؛ عنصری است که امکان حضور در جهان را حفظ می‌کند. همان‌گونه که عصا، ویلچر یا عینک بخشی از توانایی‌های بدن را گسترش می‌دهند، دارو نیز ظرفیت زیستن را امتداد می‌بخشد. به همین دلیل، تصاویری که قرص‌ها را در تماس مستقیم با بدن یا در کنار ضروری‌ترین عناصر زندگی نشان می‌دهند، صرفاً به درمان اشاره ندارند؛ آن‌ها رابطه‌ای را آشکار می‌کنند که در آن دارو به بخشی از هویت زیسته فرد تبدیل شده است. اهمیت این مجموعه در آن است که تجربه بیماری را به منزله‌ی شیوه‌ای دیگر از زیستن به تصویر می‌کشد. هنرمند از موضع یک ناظر بیرونی سخن نمی‌گوید؛ دوربین امتداد نگاه بدنی است که خود این وضعیت را تجربه کرده است. از همین رو، عکس‌ها واجد کیفیتی پدیدارشناسانه‌اند؛ مخاطب را با تجربه زیستن در کنار آن مواجه می‌کنند. آنچه در این آثار به نمایش درمی‌آید، بدن آسیب‌دیده‌ای نیست که صرفاً نیازمند درمان باشد، بلکه بدنی است که در میانه آسیب‌پذیری، همچنان جهان را تجربه می‌کند، معنا می‌سازد و به زندگی ادامه می‌دهد. در این معنا، مجموعه حاضر تصویری از «بدن دارویی» ارائه می‌دهد؛ بدنی که حیات خود را در پیوندی مداوم با درمان تجربه می‌کند. دارو در این تصاویر نه نماد شکست بدن است و نه نشانه پیروزی پزشکی؛ بلکه بخشی از شرایط وجودی انسان معاصر است.

میان وابستگی و رهایی: پارادوکس دارو در جهان معاصر
یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های پزشکی مدرن، دوگانگی بنیادینی است که در نسبت انسان و دارو شکل می‌گیرد. دارو هم‌زمان دو معنا را در خود حمل می‌کند: از یک سو، نشانه آسیب‌پذیری بدن و ناتوانی آن در حفظ تعادل زیستی است؛ از سوی دیگر، امکان تداوم حیات، کنترل بیماری و بازگشت فرد به زندگی روزمره را فراهم می‌آورد. به همین دلیل، رابطه انسان معاصر با دارو را نمی‌توان صرفاً در قالب وابستگی یا رهایی فهمید. آنچه در تجربه زیسته بیمار رخ می‌دهد، همزیستی این دو وضعیت است؛ وضعیتی که در آن بقا، از خلال پذیرش نوعی وابستگی به فناوری‌های درمانی امکان‌پذیر می‌شود.
به اعتقادِ این متن، انسان معاصر هرگز مستقل از اشیا، فناوری‌ها و شبکه‌هایی که زندگی او را ممکن می‌کنند، قابل فهم نیست. دارو نیز در این مجموعه صرفاً یک فرآورده دارویی نیست، بلکه به یکی از کنشگران زندگی روزمره تبدیل می‌شود؛ عنصری که در کنار بدن، پزشک، خانواده و نظام درمان، امکان ادامه حیات را شکل می‌دهد. در این معنا، استقلال کامل بدن بیش از آنکه واقعیتی زیستی باشد، نوعی تصور فرهنگی است. آنچه زندگی انسان را ممکن می‌کند، همواره شبکه‌ای از روابط انسانی و غیرانسانی است که دارو نیز بخشی از آن به شمار می‌آید.
بدین ترتیب، تصاویر این نمایشگاه از دوگانه‌های ساده‌ای چون سلامت و بیماری، ضعف و توانایی یا وابستگی و آزادی فراتر می‌روند. آنچه پیش روی مخاطب قرار می‌گیرد، تجربه انسانیِ زیستن در جهانی است که مرز میان بدن و فناوری‌های درمانی روزبه‌روز کمرنگ‌تر می‌شود.
در نهایت، شاید مهم‌ترین دستاورد این مجموعه آن باشد که دارو را از جایگاه یک شیء درمانی به سطح یک تجربه وجودی ارتقا می‌دهد. اگر روزگاری زبان، مذهب یا سرزمین مهم‌ترین نقاط اشتراک میان انسان‌ها بودند، امروز تجربه مراقبت، درمان و مصرف دارو نیز به یکی از فراگیرترین تجربه‌های مشترک بشر تبدیل شده است. میلیون‌ها انسان، فارغ از تفاوت‌های فرهنگی و جغرافیایی، زندگی خود را در نسبت با شبکه‌ای از داروها، مراقبت‌ها و فناوری‌های پزشکی سامان می‌دهند. از این منظر، این مجموعه بیش از آنکه درباره بیماری باشد، درباره وضعیت انسان معاصر است؛ انسانی که زندگی را در دل آسیب‌پذیری تجربه می‌کند و هر روز، با اتکا به سازوکارهای درمانی، معنای تازه‌ای از ادامه دادن و زیستن می‌آفریند.

منابع فارسی
رامین، فرح؛ شفیعی، راضیه؛ حسینی امین، حسین. (1397). «رابطه نفس و بدن از منظر دکارت و مرلوپونتی». فصلنامه نقد و نظر (فلسفه و الهیات).
محبوبی آرانی، جمال؛ جمالی، … . «آگامبن و فوکو: حاکمیت یا قدرت؟». فصلنامه شناخت.
فوکو، میشل. (1386). اراده به دانستن. ترجمه نیکو سرخوش و افشین جهاندیده. تهران: نشر نی.
فوکو، میشل. (1390). باید از جامعه دفاع کرد؛ درسگفتارهای کلژ دو فرانس ۱۹۷۵-۱۹۷۶. ترجمه رضا نجف‌زاده. تهران: رخداد نو.
فوکو، میشل. (1388). مراقبت و تنبیه؛ تولد زندان. ترجمه نیکو سرخوش و افشین جهاندیده. تهران: نشر نی.
پیراوی ونک، مرضیه. (1389). پدیدارشناسی نزد مرلوپونتی. آبادان: نشر پرسش.
کارمن، تیلور. (1390). مرلوپونتی. ترجمه مسعود علیا. تهران: ققنوس.
________________________________________
منابع انگلیسی
Bentham, Jeremy. The Panopticon Writings. London: Verso, 1995.
Foucault, Michel. The History of Sexuality, Vol. 1: An Introduction. New York: Pantheon Books, 1978.
Foucault, Michel. Society Must Be Defended. New York: Picador, 2003.
Merleau-Ponty, Maurice. Phenomenology of Perception. London: Routledge, 1962.
Carel, Havi. Phenomenology of Illness. Oxford: Oxford University Press, 2016.
Leder, Drew. The Absent Body. Chicago: University of Chicago Press, 1990.
Sontag, Susan. Illness as Metaphor. New York: Farrar, Straus and Giroux, 1978.
Latour, Bruno. Reassembling the Social: An Introduction to Actor-Network-Theory. Oxford: Oxford University Press, 2005.