دره بامیان، واقع در ارتفاعات هندوکش و در فاصلهی ۱۳۰ کیلومتری شمالغربی کابل، بستر جغرافیایی یکی از جریانهای مهم تاریخ هنر است. این منطقه که در فهرست میراث جهانی یونسکو به ثبت رسیده، گویای تحولات هنری سدههای یکم تا سیزدهم میلادی است؛ دورهای که طی آن شاخصههای هنری هلنیستی، هندی و ساسانی در “هنر بودایی گاندارا” به هم پیوستند و فرمهای منحصربهفردی را پدید آوردند.
موقعیت بامیان بر شاخهای از جاده ابریشم مسیری که چین و هند را از راه باختر باستان به هم پیوند میداد این دره را به یکی از مهمترین مراکز زیارت بودایی و کارگاههای هنری آسیای مرکزی تبدیل کرده بود. صخرههای بلند دره، در سدههای سوم تا پنجم میلادی به مجموعهای وسیع از صومعهها، نیایشگاهها و غارهای راهبنشین تبدیل شد که با راهروهایی به یکدیگر متصل بودند و دیوارنگارهها و پیکرههای بودای نشسته، فضای درونی آنها را میآراست . در چنین بستری بود که بزرگترین پیکرههای بودایی جهانِ آن روزگار در دل سنگ متولد شدند — پیکرههایی که یونسکو آنها را « Monumental یادمانی ترین تجلی بودیسم غربی» مینامد.
هنر گاندارا؛ حلقه مفقوده میان شرق و غرب
پیش از پرداختن به قامت عظیم پیکرههای بامیان، باید رمز سبک این آثار را در «مکتب هنر گاندارا» جستوجو کنیم. هنر گاندارا در سدههای نخستین میلادی در منطقه شمال پاکستان و شرق افغانستان کنونی ظهور کرد و یکی از شگفتانگیزترین نمونههای «تلفیق فرهنگی» در تاریخ هنر جهان است؛ جایی که آموزههای بودایی با زیباشناسی کلاسیک یونانی (هلنیستی) پیوند خورد. یونسکو نیز در توصیف محوطه بامیان، این تلفیق را مبنای شکلگیری بیان هنری خاص مکتب گاندارا میداند .
ظهور پیکرهنگاری انسانی بودا در دوران امپراتوری کوشانیان، یک نقطه عطفِ تمدنی بود که بهطور همزمان در دو کانون هنری گاندارا و ماتورا رخ داد. این تحول، نه یک اتفاقِ محلی، بلکه نتیجهی تعاملات گستردهی فرهنگی در قلمرو کوشانیان بود که به تدریج، بودیسم را از یک آیینِ انتزاعی به دینی با «تجسمِ عینی» تبدیل کرد. در این میان، هنرمندان گاندارا با بهرهگیری از زیرساختهای هلنیستی، بر «تناسباتِ کلاسیک» تأکید ورزیدند و همتایانشان در ماتورا، با تکیه بر سنتهای بومی هند، بر «شکوهِ پیکرِ انسانی» تمرکز کردند.
پیش از این دوره، بودا معمولاً با نمادهای انتزاعی مانند ردپا، چرخ قانون (دارما) یا درخت مقدس نمایش داده میشد؛ اما در هنر گاندارا تحت تأثیر سنت مجسمهسازی یونان، بودا چهرهای انسانی یافت که شباهتهای ساختاری خیرهکنندهای با پیکرههای خدایان یونانی، بهویژه آپولو، دارد. (Ingholt, 1957, p. 32))
با این حال، نباید از یاد برد که همزمان، مکتبِ بومیِ «ماتورا» در هند مرکزی نیز روایتِ متفاوتی از این پیکرهپردازی ارائه میداد. برخلاف سبکِ گاندارا، مکتب ماتورا بر ویژگیهایِ تنومند و بدنِ «پُر» (fleshy) تمرکز میکرد که بازتابی از زیباییشناسیِ سنتیِ هند بود (Huntington, 1985, p. 135).
ویژگیهای کلیدی سبک گاندارا عبارتاند از:
• تکنیک دراپری (Drapery) : هنرمندان گاندارا استاد نمایش چین و شکنهای واقعی لباس بودند. آنها از مجسمهسازی یونان آموختند که چگونه با ایجاد سایهروشن در چینهای ردا، به پیکرهها وزن، حرکت و واقعگرایی ببخشند.
• آناتومی واقعگرا: برخلاف سبکهای شرقی همعصر که به انتزاع گرایش داشتند، هنر گاندارا بر نمایش دقیق فرمهای بدن و تناسبات انسانی تمرکز داشت.
• استفاده از سنگ شیست: انتخاب شیست خاکستری و سبزرنگ به هنرمندان امکان میداد جزئیاتی بسیار ظریف، از تارهای مو تا چینهای ریز پارچه را با دقتی بالا و بسیار ظریف بتراشند.
اگر بامیان را اوج هنری یک سنت بدانیم، هنر گاندارا همان مدرسهای است که الفبای این شکوه را به هنرمندان آموخت. پیکرههای بامیان این سبک را از مقیاس انسانی به مقیاسی کیهانی و کوهستانی رساندند؛ اما روح یونانی حاکم بر چهرهها و طرز نشستن رداها، همان امضای اصیل گاندارا باقی ماند.
زمان و مکان ساخت: تولد غولها در دل صخره
دو پیکره بزرگ بامیان در دل دیواره صخرهای شمال دره تراشیده شدند. تأیید رادیوکربن اجزای سازهای نشان میدهد بودای کوچکتر شرقی به ارتفاع ۳۸ متر حدود سال ۵۷۰ میلادی و بودای بزرگتر غربی به ارتفاع ۵۵ متر حدود سال ۶۱۸ میلادی ساخته شدهاند. هر دو در دوره حاکمیت هفتالیان بر منطقه . این تاریخگذاری، روایت سنتی قرن ششم میلادی را با دقتی علمی تکمیل میکند و نشان میدهد ساخت دو غول، پروژهای چند نسلی بوده است.
نکته فنی مهم این است که هر دو اثر، از نظر فنی «نقشبرجسته» (Relief) هستند: بخش پشتی پیکرهها به دیواره صخره چسبیده است. بدنه اصلی از خودِ ماسهسنگ دیواره تراشیده شد، اما جزئیات دستها، چهره و چینهای لباس با گِل آمیخته به کاه و با گچ پوشانده شد. بخشهای پایینی بازوها روی اسکلت از چوب ساخته شده بود و پژوهشهای جدید نشان میدهد بخش بالایی چهرهها، ماسکهای چوبی عظیمی بوده است. این ترکیب «تراش سنگ + مدلسازی گچی» به هنرمندان آزادی عمل میداد تا ظرافت گاندارایی را در مقیاسی غولآسا پیاده کنند؛ همان منطقی که مجسمهسازی و معماری صخرهای (Rock-cut architecture) را در بامیان به هم میپیوندد.
پیرامون این دو نیایشگاه بزرگ، صدها غار راهبنشین و نیایشگاه کوچکتر در دل همان صخره حک شده است؛ مجموعهای که یونسکو آن را صومعه بزرگ بودایی صخره بامیان مینامد و همراه با طاقچههای دو پیکره، هسته ثبت جهانی این محوطه را تشکیل میدهد .
صلصال و شهمامه؛ نامها و فلسفه نامگذاری
مردم بومی بامیان دو پیکره را با نامهایی میشناختند که فراتر از صرفاً یک برچسب، هویتی اسطورهای به آنها میبخشید. بودای بزرگتر غربی «صلصال» نامیده میشد، به معنای «نوری که در سراسر جهان میتابد» و پیکرهای مردانه تلقی میشد. بودای کوچکتر شرقی «شهمامه» خوانده میشد. به معنای «شه بانوی مادر» و چهرهای زنانه به آن نسبت داده میشد، هرچند این نسبت را نمیتوان با قطعیت گفت .
این نامگذاریها بازتاب پیوند میان تاریخ اسطورهای منطقه و قداست بخشی پیکرههاست: مردم محلی این احجام را نه صرفاً آثار هنری، بلکه نگهبانان دره میدیدند. در سنت بودایی، بودای بزرگتر با وایروچانا و بودای کوچکتر با ساکیامونی پیوند داده شده است؛ دو جلوه از جلوههای بودا که نماد نیرو و شفقتاند. همین دوگانگیِ قدرت و رحمت، مردانگی و زنانگی، خورشید و ماه؛ به پیکرههای بامیان جایگاهی فرا مذهبی در تخیل جمعی مردم آن سرزمین بخشیده بود؛ جایگاهی که حتی پس از ناپدید شدن فیزیکی پیکرهها، در حافظه فرهنگی منطقه زنده مانده است.
کالبدشکافی هنری: دراپری، سنتز چهره و پلیکرومی
اگر به تصاویر دقت کنید، رداهای هر دو پیکره دارای چینهای موازی و پرحجمی است که از شانه تا مچ پا ادامه دارد. این دقیقاً همان واژگان بصری مجسمهسازی هلنیستی است(Boardman, 1994, pp. 123-126) که در هنر گاندارا بومیسازی شد: هنرمند با حجمدهی به پارچه سنگین، چینهایی پدید میآورد که هم وزن طبیعی پارچه را القا میکند و هم سایهروشنی پویا روی بدنه صخرهای ایجاد میکند. نتیجه، واقعگرایی پارچهای است که یک پیکره ساکن را زنده و «در حال ایستادن» نشان میدهد.
چهرهپردازی بوداهای بامیان استانداردهای زیباشناختی یونانی را با ایکونوگرافی بودایی ترکیب میکند: بینی کشیده و موازی با پیشانی، لبخند ملایم و آرام، چشمهای نیمهگشوده و موهای مواجبافته که با گره بالای سر (اوشنیشا) جمع شده است. این چهره، همان «آپولوی بودایی» سنت گاندارا است که از مقیاس شیستهای کوچک به حجمی دهها متری ارتقا یافته است. (Ingholt, 1957, pp. 53-56))
نکتهای که کمتر شناخته شده این است که این پیکرهها هرگز سنگِ برهنه نبودند. بدنهها با لایهای گچی پوشانده و رنگآمیزی شده بودند: بودای بزرگتر به رنگ قرمز لاکی (کارمین) و بودای کوچکتر با رنگهای چندگانه آراسته بود؛ رنگها برای تقویت بیان چهرهها و چینهای ردا به کار میرفت. این رویه، استاندارد هنر کلاسیک و گاندارا بود که در بامیان به مقیاسی ساختمانی رسید و از دور، دو پیکره را مانند دو نگین رنگی بر سینه صخره جلوهگر میساخت. ( Taniguchi, Y. (2007). “The Wall Paintings of Bamiyan)
تراژدی تخریب ۲۰۰۱ و میراثی که باقی ماند
در مارس ۲۰۰۱ ، هر دو پیکره عظیم بر اساس فرمان ملا محمد عمر، رهبر طالبان (صادرشده در ۲۶ فوریه ۲۰۰۱ برای نابودی همه مجسمههای افغانستان)، با مواد منفجره ویران شدند؛ حادثهای که واکنش جهانی گسترده و محکومیت بینالمللی در پی داشت. آنچه فروپاشید، تنها سنگ و گچ نبود؛ پاک شدن سندی از دیالوگ تمدنها بود که پانزده قرن بر صخره بامیان مانده بود.
اما میراث، ناپدید نشد. در سال ۲۰۰۳ منظر فرهنگی و آثار باستانی دره بامیان با چهار معیار (از جمله «مونومنتالترین تجلی بودیسم غربی» و گواهی بیبدیل تبادل تأثیرات هندی، هلنیستی، رومی و ساسانی) در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت شد. امروزه دره بامیان بهجای پیکرهها، با «خلأ» آنها تعریف میشود: دو طاقچه عظیم خالی، خود به یادمانی بدل شدهاند که هم شکوه پیشین و هم تراژدی ویرانی را روایت میکنند. یونسکو از سال ۲۰۰۳ برنامه سهفازی پایدارسازی را رهبری کرده است که تثبیت طاقچهها، محافظت از باقیماندههای هنری و پاکسازی میدانهای مین را در بر میگیرد.
پرسش امروز، پرسشی حقوقی و هنری است: آیا باید جای خالی را با بازسازی (دیجیتال یا فیزیکی) پر کرد، یا اجازه داد این خلأ، یادآور تراژدی بماند؟
منابع:
1. یونسکو – منظر فرهنگی و آثار باستانی دره بامیان، فهرست میراث جهانی یونسکو (ثبتشده در سال ۲۰۰۳)، توصیف رسمی محوطه و معیارهای ارزش جهانی برجسته، http://whc.unesco.org/en/list/208.
2. Ingholt, H. (1957). Gandharan Art in Pakistan. New York: Pantheon Books.
3. Huntington, S. L. (1985). The Art of Ancient India: Buddhist, Hindu, Jain. New York: Weatherhill.
4. Taniguchi, Y. (2007). “The Wall Paintings of Bamiyan: Technical Analysis of the Pigments”. In: Proceedings of the 1st International Symposium on the Conservation of the Giant Buddhas in Bamiyan. UNESCO/NARA
5. Boardman, J. (1994). The Diffusion of Classical Art in Antiquity. Princeton University Press